محمد غفاری در شعری به تشبیه حال خود در حرم مطهر میپردازد و میخواند همانند ذره از خورشید میگیرم صفاتم را و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را. او از عبور خیابان ارم تا صحن آیینه و یافتن راه نجات در آستانه حرم سخن میگوید.
سید حمید رضا برقعی نیز در شعر طولانی خود از حال شهر قم، بیآبی و فراموشیها ن میکند و با اشاره به ورود حضرت معصومه به این شهر مینویسد دختری آمده از ایل و تبار حیدر، از هر آنچه بنویسیم فراتر، برتر. شاعر به وصف جمال و کرامات بانو معصومه و تغییر حال شهر به برکت حضور ایشان میپردازد.
فاطمه نوری در اشعاری کوتاه و پرمعنا از عشق به حضرت معصومه و طلب رهایی در آغوش ایشان سخن میگوید تا آسمانت را مقداری در بر بگیرد، یک شهر باید عشق را از سر بگیرد. او دل خود را به بانو معصومه سپرده و از جذب محبت ایشان میخواهد.
اعظم سعادتمند با لحنی عاشقانه و دردناک از غربت و تنهایی در شهر قم و پناه بردن به حرم مطهر مینویسد در شهر مرا غیر شما کار و فردی نیست. شاعر جان خود را به ضریح مقدس بست و آرزو میکند سرش در گوشهای از ایوان حرم باشد.
عباس همتی در شعری خطاب به حضرت معصومه از خاطرات مشترک، گریههای شبانه و هجرت ایشان از مدینه به قم میگوید منی الیک… نامهای از غربت ایران. او از صبر، هجرت و وعدهی خداوند برای ظهور اسلام در ایران سخن میگوید.
محمد جواد الهیپور نیز در شعر خود از دیدار یک زائر در حرم، اشکریزی او و خواندن غزلی در وصف بانو معصومه روایت میکند دل شکسته… تن خسته، آمد از در ساعت. شاعر زیارت حرم را بهشتآور میداند و دل خود را در حرم باقی میگذارد.