به گزارش دلچسب
امروزه بزرگترین قضیه بازاریابی این نیست که چطور یاد بگیریم از ابزارهای هوش مصنوعی منفعت گیری کنیم، بلکه چالش واقعی ساختن زیرساختی است که هوش مصنوعی بتواند روی آن سوار شود. درواقع مشکل مهم اینجاست که تعداد بسیاری از سازمانها هوش مصنوعی را فقطً مجموعهای از افزونهها و چتباتها میبینند، نه یک فناوری یکپارچه که در تاروپود فرایندهای کاری آنها تنیده شده باشد. این رویکرد نادرست تبدیل اتفاقای میشود که به هیولای فرانکنشتاین همانند است؛ مجموعهای از فناوریهای قوی اما جداافتاده که هرکدام ساز خود را میزنند و سازمان را دچار پیچیدگی و سردرگمی میکنند. برای منفعتبرداری واقعی از هوش مصنوعی، بازاریابی باید تکامل یابد و به سمت یک مطرح هوشمند حرکت کند. در این مقاله بازدید میکنیم که چطور بازاریابی باید همقدم با هوش مصنوعی تکامل یابد.
در ابتدا باید به نقش سادهسازی سیستمها در شکوفایی خلاقیت بپردازیم؛ چراکه میدانیم هوش مصنوعی تعداد بسیاری از کارها را ساده میکند. اما باید بدانیم که سادهسازی به معنی کوچککردن اهداف نیست، بلکه به معنی شفافترکردن آنهاست. مؤثرترین مدیران بازاریابی (CMO) از سادهسازی بهگفتن استراتژی مهم برای مقیاسپذیری منفعت گیری میکنند؛ چون هنگامی زیرساختها روان کار کنند، تیمها از تعداد بسیاری از قید و بندها آزاد خواهد شد و راحتتر فکر میکنند.
اسپاتیفای نمونه بارز این رویکرد است؛ آنها با معارفه سیستم Backstage زمان ادغام کدهای تازه توسط مهندسان را از ۶۰ روز به ۲۰ روز افت دادند. هنگامی سیستمها ساده و کارآمد باشند، افراد حس بهتری دارند و کسبوکار سریع تر رشد میکند. یقیناً سادهسازی وقتی رخ میدهد که دادهها شفاف باشند و ماموریت های بهوضوح تعریف شده باشد.
ارکان مهم منفعت گیری از هوش مصنوعی در بازاریابی
برای این که هوش مصنوعی از یک پروژه جانبی به بافت مهم استراتژی تبدیل شود، سه رکن مهم ملزوم است که اتفاقی اتفاق نمیافتند. اولین رکن، مالکیت شفاف دادهها است؛ مدیران باید دقیقاً اشکار کنند چه فردی مسئول مدیریت و تفسیر اطلاعات است. دومین مورد، پروتکلهای تصمیمگیری منضبط است؛ شدت مهم است، اما همسویی تنها وقتی رخ میدهد که اشکار باشد هنگامی داده جدیدی میرسد، چه فردی باید عمل کند. سومین رکن، تشکیل فرهنگ آزمایش مداوم است؛ جایی که هر کمپین ورودی ِکمپین بعدی میشود و یک چرخه بازخورد تشکیل میکند که هوشمندی سازمان را با هر تکرار افزایش میدهد.
یقیناً در این فرایندها هوش مصنوعی جانشین قضاوت و تفکر تیمها نیست، بلکه خلاقیت را تحکیم میکند. اتوماسیون ظرفیتها را گسترش میدهد، اما تنها بینش انسانی میتواند اطلاعات خام را به داستانها و نمادهایی تبدیل کند که مردم را به حرکت وامیدارد. وعده مهم هوش مصنوعی کارایی نیست، بلکه افزایش پهنای باند ذهنی است؛ این فناوری تیمها را آزاد میکند تا عمیقتر فکر کنند و با شجاعت بیشتری دست به آزمایش بزنند.

سازمانهای پیشرو آنهایی می باشند که در آنها خلاقیت و محاسبات در کنار هم زندگی میکنند و هرکدام فرد دیگر را تحکیم میکنند. در این فضا، بازاریابان میتوانند روی سؤالات سطح بالاتری تمرکز کنند: روایت ما چطور فرهنگ را شکل میدهد؟ و دادهها چطور میتوانند مسیر خلاقیت را روشن کنند؟
اجرای صحیح هوش مصنوعی در عرصه بازاریابی
برای دستیابی به مزیتی که فراتر از نتایج سریع و مختصرزمان باشد، شرکتها باید در سه حوزه بنیادین اندوختهگذاری عمیق کنند. اول، زیرساخت دادهها است؛ بازاریابی مبتنیبر هوش مصنوعی با دادههای هوشمند اغاز میشود؛ این چنین زیرساخت یکپارچه هوشمندی دادههای اضافی را حذف میکند. دوم، زیرساخت توانمندیها است؛ نسل بعدی توانایی های بازاریابی باید بر دلایلهای هوش مصنوعی مسلط باشند و بتوانند سوگیری مدلها را تشخیص دهند. و سوم، زیرساخت فرهنگی است؛ سیستمهای هوشمند آنهایی می باشند که مدام یاد میگیرند. مدیران باید فرهنگی را پرورش دهند که در آن ناکامی به معنی آخر کار نیست، بلکه دادهای برای یادگیری محسوب میشود.
درنهایت، هوش مصنوعی جانشین مدیران بازاریابی نخواهد شد، اما مدیرانی که روی این سه زیرساخت اندوختهگذاری میکنند، جانشین افرادی خواهند شد که این کار را نمیکنند. نقش مدیر موفق تعقیب هر فناوری تازه نیست، بلکه طراحی سازمانی است که سریع تر یاد میگیرد و هوشمندانهتر اجرا میکند.
دسته بندی مطالب