نگاه جدید به مراسم تشییع: در حوزه علوم اجتماعی آمده است که برای اندازهگیری نفوذ یک رهبر، نباید به سالهای حکومت او نگاه کرد؛ بلکه زمان وداع او با دنیاست که میتواند این امر را ارزیابی نماید؛ زمانی که جامعه بدون اجبار فردی، خودبخود به صحنه میآید تا بخشی از حافظه گروهی خود را ثبت کند.
از لحظه ورودم به مصلی تهران تا پایان مراسم تشییع در دوشنبه، بیش از تنها شاهد یک مراسم سوگواری نبودم، بلکه تجربه رویدادی بی نظیر را زندگی کردم که با واژه بینظیر به اندازه کافی توصیف نمیشود.
آمده بودم تا گزارشی از این رویداد ارائه دهم؛ اما به سرعت متوجه شدم که برخی از صحنهها تنها با دوربین قابل ضبط نبود. برخی لحظهها، قبل از ثبت در حافظه دوربین، در حافظه انسانی جا میگیرند.
روز جمعه، مصلی همچنان در سکوتی سنگین نفس میکشید. مسئولان، هیئتهای خارجی و مهمانان رسمی یکییکی وارد میشدند و وداع میکردند. از همان ساعات ابتدایی، آشکار شد که این مراسم، یک رویداد محلی تنها نبود؛ رسانههای جهان لحظه به لحظه آن را پوشش میدادند و چشمان بسیاری از پایتختهای دیگر جهان به تهران دوخته بود.
شروع روایت اصلی، از صبح شنبه:
از نیمهشب، خیابانهای اطراف مصلی به آرامی پر از جمعیت شد. خانوادهها از صدها کیلومتر دورتر آمده بودند، جوانانی که شب را بر زمین سپری کرده بودند، سالخوردگانی که با عصا قدم میزدند و مادرانی که کودکان خود را در آغوش گرفته بودند. هیچکس نه کسی را دعوت کرده بود و نه کس دعوتنامهای دریافت کرده بود؛ بهنظر میرسید همه احساس میکردند که یک دعوتنامه درونی دریافت کردهاند.
در اینجا فهمیدم که جامعه گاهی بدون هیچ فراخوانی، تصمیم به حضور در تاریخ میگیرد.
در حوزه جامعهشناسی، به مفهوم حافظه جمعی اشاره شده است؛ یادآوری ای که متعلق به یک فرد نیست، بلکه یک ملت آن را با یکدیگر زندگی میکند. ملتهایی که هنوز میتوانند با هم گریه کنند، هنوز میتوانند با هم آینده بسازند.
هر آنچه در این چند روز مشاهده کردم، بیش از یک مراسم تشییع بود؛ بلکه بازتولید همین حافظه مشترک بود.
در روز یکشنبه، هنگام اقامه نماز، تهران برای لحظاتی شبیه به یک شهر جدید بود که میشناختیم. صدای تکبیر، میلیونها نفر را در یک لحظه به هم پیوند داده بود. سکوت میان تکبیرها، از هزاران سخن قدرتمندتر بود. چهرهها با اشک پر بودند، اما وقار آنان باقی ماند.
احتمالاً، این تصویر مهمترین تجربهای بود که در این روزها برای من ماند؛ یک ملت که همزمان میتوانست عزادار باشد و قوی ایستاده باشد.
و روز دوشنبه…
اگر کسی از آسمان به تهران نگاه میکرد، فکر میکرد که رودخانهای انسانی در خیابانهای شهر آغاز به جریان کرده است.
جریان پرشور انسانها، آرام اما مصمم، خیابان انقلاب را فرا گرفته بود.
در دورههایی که بسیاری تلاش کردهاند بر شکاف میان مردم و نظام حرف بزنند، این حضور به یک پاسخ تبدیل شده بود؛ پاسخی که نه در قالب بیانیه، بلکه در قالب م